اگر ژن خوب ندارید و پدرتان یک مغازه دو دهنه در جردن کنار نگذاشته و در 15سال اخیر فارغالتحصیل شدهاید، احتمالا روزانه به طور میانگین 16 ساعت در روز دنبال کار گشتهاید و حتما گذرتان به بخش آگهیهای روزنامه همشهری افتاده است
قانون- شاهین قدیانی|
اگر ژن خوب ندارید و پدرتان یک مغازه دو دهنه در جردن کنار نگذاشته و در 15سال اخیر فارغالتحصیل شدهاید، احتمالا روزانه به طور میانگین 16 ساعت در روز دنبال کار گشتهاید و حتما گذرتان به بخش آگهیهای روزنامه همشهری افتاده است. مثلا لیسانس کامپیوتر داری، دنبال کار میگردی و برای مصاحبه وقت میگیری. طرف میپرسد برنامهنویسی بلدی؟ میگویی بله:) . میپرسد: «شبکه چی؟» میگویی «تا حدی!» دوباره میپرسد: «نرمافزارهای گرافیکی چطور؟ زبان آلمانیت چطوره؟ راننده شرکت یه مدته مریض شده. تریلی بلدی برونی؟ چک بلدی نقد کنی؟ یک گولاخی هست پولمون رو نمیده. میتونی ازش بگیری؟ فقط گنده لات منطقه است، قمهاش هم بزرگه. بچههامون ظهرها هم خیلی خسته میشن ماساژ تایلندی بلدی؟ تو تشت شیر بلدی پاهاشون رو ماساژ بدی؟» یعنی انگار رییس نشسته کل شرکت را جمع کرده گفته: «بچهها یک نیرو میخوایم استخدام کنیم هرکس هر مشکلی داره بگه که تو آگهی بزنیم چون پول نداریم چند نفرو بگیریم». بعد کارمندها یکی گفته کامپیوترمان خراب است. یکی گفته چاه دستشویی گرفته. یکی گفته من غذای رستوران سر کوچه را دوست ندارم غذای فرانسوی دوست دارم. یکی گفته از تو پارتیشن صدا رد میشه من صدای لاو ترکوندن جعفری پشت تلفن را دوست ندارم بشنوم. بعد رییس همینطوری نوشته متخصص کامپیوتر، آشنا با تخلیه چاه، ماهر در تهیه غذای فرانسوی، با سابقه آجرچینی و زدن گچ و خاک نیازمندیم. یعنی سوپرمن و بتمن و هالک و ثور و هوخشتره را هم جمع کنی بگویی همه این کارها رو با هم انجام بدهید، بعد از یک هفته استعفا میدهند و میروند در بازار پیک موتوری میشوند. جالب اینجاست که ساعت 6، روزنامه به اولین دکه روزنامهفروشی شهر میرسد، 6 و دو دقیقه 40 نفر جلوی در شرکت برای استخدام صف کشیدهاند. حالا اینکه اینها کی روزنامه را میخرند و کی آدرس را پیدا میکنند به کنار، چطوری این همه تخصص را با هم دارند؟ یعنی برای یادگرفتن هر موضوع آگهی یک ماه هم وقت لازم باشد حداقل باید همسن مادربزرگ ترامپ باشی اما طرف هنوز تقلبهای آخرین امتحان دانشگاه را از کف دستش پاک نکرده برای استخدام صف کشیده است. البته در بيشتر مواقع کل این جریان آگهی استخدام و مصاحبه و اینها نکته انحرافیست و در نهایت خواهر کوچیکتر رییس شرکت به وی زنگ میزند و میگوید اگر پویای ما را سرکار نگذاری به زنت میگویم که یاقوتهای گردنبندش قلابی است بدین ترتیب خواهرزاده رییس که تا دیروز نهایت معلوماتش انواع شادیهای پس از گل بوده باید برگه نظارت یک برج 100 طبقه را امضا کند و بدین ترتیب با یک زلزله چهار ریشتری باید دیشهای پشت بام برج را از زیر آوارهای زیرزمین دربیاورند.