دکتر علیرضا کشوردوست|

استاد دانشگاه

 پژوهشگری می گفت: روزی با دوست ألمانی ام در مورد هوش و استعداد ایرانیها گفتگو می کردم؛ او گفت: اگر ایرانیها را از نظر کارایی با آلمانی‌ها همانندی نماییم؛ یک ایرانی برابر پنج آلمانی است؛ دو ایرانی برابر سه آلمانی و سه ایرانی برابر هیچ آلمانی است.

پژوهشگری می گفت: روزی با دوست ألمانی ام در مورد هوش و استعداد ایرانیها گفتگو می کردم؛ او گفت: اگر ایرانیها را از نظر کارایی با آلمانی‌ها همانندی نماییم؛ یک ایرانی برابر پنج آلمانی است؛ دو ایرانی برابر سه آلمانی و سه ایرانی برابر هیچ آلمانی است.

این به چمار (= معنا) آن است که ما ایرانیها، زمانی که گرد هم می آییم به سبب این که از بنیان، فرهنگ کار گروهی را نیاموخته ایم، به جای تواندهی به یکدیگر، همدیگر را ناتوان می سازیم؛ تا جایی که شمارمان به سه تن رسید، کارایی مان به صفر می گراید.

این پژوهشگر می گوید: در جایی دیگر با یکی از دوستان چینی که مدیر پیروزمند یکی از شرکتهای بزرگ ایالات متحده در چین بود گفتگو می کردم، دیدگاه او را درباره‌ی تواناییهای کارشناسان و مدیران ایرانی پرسیدم؛ او پاسخ داد: «بیشتر گروههای کاری ایرانی که با آنها سر و کار داشته ام، دیدگاه، توانایی و نگرش کارهای گروهی و سیستمی را نداشتند و همیشه منم منم می کردند و نسبت به دیگران، خود را داناتر و فاضلتر می‌نمایاندند. از دید او، ما ایرانیها همانند مورچگانی هستیم که یک دانه گندم را از جهت‌های گوناگون به سوی خود می کشیم و نمی توانیم آن را جا به جا نماییم؛ ولی چینیها همانند مورچگانی هستند که می دانند همسویی و پیشروی به سوی هدفی یگانه , چگونه است.»

– آیا باورهای آیینی و فرایندهای زندگی اقتصادی، در این گونه فرهنگ‌سازی‌ها اثرگذار نیستند؟